خرید بک لینک
عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمدبرگیر و دهل می‌زن کان ماه پدید آمد عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردونکان معتمد سدره از عرش مجید آمدعید آمد ره جویان رقصان و غزل گویانکان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمدصد معدن دانایی مجنون شد و سوداییکان خوبی و زیبایی بی‌مثل و ندید آمدزان قدرت پیوستش داوود نبی مستشتا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمدعید آمد و ما بی‌او عیدیم بیا تا مابر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمدزو زهر شکر گردد زو ابر قمر گرددزو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمدبرخیز به میدان رو در حلقه رندا

برچسب: نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 3:03

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مراسایه ی او گشتم و او برد به خورشید مراجانِ دل و دیده منم، گریه ی خندیده منمیارِ پسندیده منم، یار پسندید مراکعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نمازکان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مراپرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی منآینه در آینه شد: دیدمش و دید مراآینه خورشید شود پیش رخ روشن اوتابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مراگوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلکگوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرانور چو فواره زند بوسه بر این باره زندرشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مراهر سحر از کاخ کرم چون

برچسب: نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 3:03

صفحه بندی